![]() |
![]() |
|
| من از مجاورت یک درخت می آیم که روی پوست آن دست های غربت اثر گذاشته بود:به یادگار نوشتم خطی ازدلتنگی |
|
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به یاد مرگ . . . بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق، یا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ***** مجبور شدم به هر کسی رو بزنم در محضر هر غریبه زانو بزنم تحقیر شدم چون که فراموشم شد یک سر به ضامن آهو بزنم ***** گناه من گناه بي گناهيست / تمام هستي ام غرق سياهيست به هر کس دل دادم بي وفا شد / چو پابندش شدم از من جدا شد . . . ***** همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود . . . ***** خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم . . . ***** در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان.. (زنده یاد دکتر علی شریعتی) ***** بی تو هر شب عاشقی بارانی ام / لاله پژمرده و زندانی ام بی تو در کنج همه دلواپسی / بی تو من آغاز یک ویرانی ام . . . ***** زبانم را نگاه خسته ات بست / زمستان با زمستان ها بپیوست نگاهت لرزشی انداخت در دشت / دلم چون متن یک آیینه بشکست . . . ***** چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد ، پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند ، چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد ***** ندارم لحظه ای از تو رهائی / امان از عشق و این رهائی تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدائی . . . *****
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:17 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:32 توسط مجید |
|
|
از من رميده اي و من ساده دل هنوز بي مهري و جفاي تو باور نميکنم دل را چنان به مهر توبستم که بعد از اين ديگر هواي دلبر ديگر نميکنم
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به يادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:30 توسط مجید |
|
|
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم مریم حیدرزاده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط مجید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:6 توسط مجید |
|
|
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:27 توسط مجید |
|
|
به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است ***** اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی نیست اگر فاصله ی بین من و تو به وسعت روزگاران است خیالی نیست مرا همین بس که عشقت در چهارجوب ویران وجودم پنهان است. ***** وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیموقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم… و باز تنهاییم … ***** به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره ، مراقب تو باشه سرت بلا نیاره ، تا تو نخوای نتابه ، دلت گرفت بباره همیشه با تو باشه تو رو تنها نذاره ***** چه سخته در جمع بودن ، ولی در گوشه ای تنها نشستن به چشم دیگران چون کوه بودن ، ولی در خود به آرامی شکستن ***** با خون غم نوشتم غربت مکان ما نيست / از ياد بردن دوست ، هرگز کار ما نيست . ***** غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند… ***** داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود … ***** تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند... ***** میگویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم ***** سه چیز در زندگی اموختم:از عشق رسوایی/از دوست بی وفایی/از شب تنهایی ***** زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو) *****
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:20 توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در تلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم
|
| پیوندها |
|
خودموني عشق گمشده من زمستان بهانه است love يه رشتي عاشق رشت LOVE FORBIDDEN كيميا ۩۞۩.*•.نازنین دلشکسته(امیر تیامی).•*.۩۞۩ |
|
RSS
|
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|